تبليغاتX

ساعت عاشقی



با یاد و نام خدا

خدایی که حماسه آفرینانی از جنس نور و ایمان برای اهتزاز پرچم ایمان در سرای قدسیان بر دامان ما خاکیان نازل کرد، جان نثارانی که با خون خویش راه انقلاب را مستدام کردند.

برای دانلود فیلمهای موجود در این بخش بر روی عکس کلیک بفرمائید

(با سپاس از گروه فیلم پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت)

کلیپ کجایید ای شهیدان خدایی

 

کلیپ پهلوانان نمی میرند

 

مکبر کوچک

 

سخنرانی حضرت امام خامنه ای در پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷

 

تظاهرات و راهپیمایی مردم غیور ایران و پیروزی انقلاب اسلامی

 

شعارها و دیوار نویسی های حماسی روزهای انقلاب اسلامی

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط مهدی مومنی مقدم;  | 

یادم می آد چند سال پیش وقتی توی کتابهای درسی مون قصه حضرت ابراهیم (ع) رو می خوندیم که نمرود و نمرودی ها برای سوزوندنش چه آتیشی درست کرده بودن ؛ وقتی می خوندیم که همون آتیش ، واسه ی حضرت ابراهیم (ع) گلستان شد و راهی برای رسیدن به خدا ؛ پیش خودم فکر می کردم که این قصه یه بار اتفاق افتاده و دیگه تموم شده .
اصلا باور نمی کردم که ممکنه دوباره آتیشی بیاد و شعله هاش پله بشن برای رسیدن به خدا .
 برای دل کندن از زمین .
برای رسیدن به آسمون .
ولی اومد .
هشت سال ... .


هشت سال اون آتیش اومد و خیلی ها تونستن باهاش به خدا برسن .
آدمایی که اگرچه ابراهیم (ع) نبودن اما ابراهیم(ع) مرام و ابراهیم(ع) مسلک بودن . مثل حاج ابراهیم همت .
آدمایی که عظمت آتیش ، نترسوندشون ، آخه نگاه اونا فقط به «گلستان الهی» بود .
آدمایی که اگر چه «خلیل الله» نبودن ، ولی دوستای خوبی واسه ی خدا بودن .
یادشون بخیر ... .

نقل از سايت: www.masjedetaghavi.ir

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط مهدی مومنی مقدم;  | 

حريم را حرمت لازم است
حريمي كه از چكاچك هر نغمه يا حسين و ذكر نامش بر پيشاني بندهاي رنگين كمان بسيجي هاي وارسته و شيدا.
حريمي كه هر كرانش را به كرانه هاي لا يزال خداي مهربان پيوند زده اند.
همان حريمي كه حرم امن اهل بيت(ع) بود و هنوز هست.


حريم را حرمت لازم است، حرمتي از جنس عشق؛ از جنس ايمان و صلابت، كه با يكرنگي اش عشق را زلال بيني و شائبه اي در آن نبيني ... و صلابتي كه كوه را در نظرت بي مقدار جلوه دهد و به خدايت وصل كند ... صلابتي از جنس مردان غيور سرزمين ما ، ايران.
وادي، وادي نور است؛ ارض موعود كجاست؟ نه نه جاي دوري نرويد ... كه ارض موعود همينجا زير پاي شماست ... خاك پاك ايران كه با خون شهيدانش طلا شده و از هر گوهري براي مان گران بها تر است.
دور نرويد ... اينجاست ... همه چيز اينجاست؛ شلمچه ، فكه ، دهلاويه ، به هر جا بنگري رنگ روشن عروج را خواهي ديد ... اينجا هر شهيد نبي مي شود ... هر شهيد ولي مي شود و هر شهيد گواه عالم است.
دور نرويد ...
دور نرويد ...
اينجا قيامي به پا شد
هياهويي از جنس اتحاد ... اتحاد ... اتحاد.
سال ها قبل كه نور به سرور رسيد و دل ها به وجودش روشن شد ... بر سر ما تاجي از عزت نشست و از اين عزت جهان روشن شد.
عزتي از جنس حسيني ... عزتي با نام خميني(ره).
در سايه سار اين رود زلال ؛ پرستوهاي عاشق نغمه زنان بر پهنه آسمان بال گشودند و فراتر از  فراخناي ذهن بشر آفاق گيتي را در نورديدند و نداي نجات ابدي سر دادند ... ندايي كه ميزبان قدوم منجي آخر الزمان (عج) خواهد شد.
و اين راه ادامه دارد ... كه ما هنوز نفس مي كشيم ... ما زنده ايم.

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط مهدی مومنی مقدم;  | 

به نام حق

نظر شما خوبان را به نخستين بخش از كتابهاي الكترونيكي پيرامون دفاع مقدس جلب مي كنم.

كتابخانه الكترونيكي دفاع مقدس 1

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط مهدی مومنی مقدم;  | 

و در وادی نور و حضور ... از عرفات عشق به طواف جانان گام جان بنه و به سرزمینی هبوط کن که از نور اشباع شده است.

به بیکران زلالی که نامش مقتل الشهدا است ... به روزنه هایی از عروج.

به بیرق سبز عشقشان دست گذار و بر بوی مشک آگینشان خو بگیر ... که آرام ترین فصل عمرت را رقم می زنند.

آری شهادت ... فصل بی انتهای معرفت الله است.

دلم به حدی بر کتاب بی پایان عشق و شهادت تنگ شده که جهان را بی او تاریک و بی سو می بینم.

قطره قطره اشکهای ریزم که از گونه بر محاسن می تراود ... ذکر محبوبی را زمزمه می کنند که دوریش زخم عظیمی بر روح و جانم می نهد.

خدایا! چنان کن سرانجام کار که در بستر عشق تو جان تقدیم کنیم ... آمین

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط مهدی مومنی مقدم;  | 

سلام به همه و عذر خواهی بابت اینکه نتونستم بیام اینترنت چون بعد از عمل حالم مساعد نبود و دکترها هم اجازه استفاده از رایانه به من نمی دادن.

اما از دیشب بهتر شدم و این مطلب رو هم که میخوام براتون بذارم دیشب تایپ کردم که چون دیروقت بود دسترسی به اینترنت هم اینجا محدود به ساعتهای خاصی برای من بود ... امروز این کار رو می کنم و براتون اینجا قرار می دم.

دعا کنید که زودتر برگردم

دلم تنگ شده برای همه شما دوستای خوبم

اما مطلب:

به نام خدا

امشب در این تاریکی های غربت، برای آخرین بار می نویسم ... از جایی که آمدم و از قلبی که می خواست بنویسد، اما گویا نشد بیش از این لایق نوشتن باشد.
بنویسم از جایی که خواهم رفت ... از کسانی که به آنان تعلق خاطر داشتم.
آنچه بر خامه می آید ... حرفی نه از روی سادگی است که از دلی رنج کشیده و تکیده است.
یادم می یاد یه روز از کوچه و محله ای حرف زدم که خیلی ها توش داریم قدم می زنیم و دلامون رو به خشت خشت اون خوش کردیم و بوی دیوارای کاهگلی اش هر دلی رو به خودش جذب می کنه.
اما عزیزان ... امشب که میخوام قسمت آخرش رو براتون بنویسم ... حال عجیبی دارم و امیدوارم که با وقت کمی که دارم بتونم همه چیزایی رو که میخوام بتونم تایپ کنم.
هر لحظه که به سرا و خونه ی عزیز نزدیک تر می شیم ... می بینیم که دوستانی هم از قبل به اونجا در راه بودن و برخی با ما به اونجا رسیدن، از یکی شنیدم که خیلی ها هم دارن از پشت سر حرکت می کنن و به ما نزدیک شدن.
گل از گلم شکفت و لذت بردم که توی این راه تنها نیستم.
می دونی چیه؟ ... وقتی می بینم خیلی از بچه ها تونستن توی کلاس عاشقی و دلدادگی به عزیزمون نمره های خوب خوب بگیرن خیلی خیلی خوشحال میشم و همش دلم میخواد کاش منم میتونستم مثل اونا باشم.
آره ... موقعی که به در خونه ی عزیز رسیدیم ... آقایی مودب دم در منتظر مهمون ها به همه سلام می کرد و احوال بقیه ی بچه ها رو جویا میشد، انگار نگران همه ی بچه ها هست!
من از دیدن این منظره خیلی ذوق زده میشم ... کوچه دوازدهم برای من یکی از بهترین خاطرات زندگی شده و می دونم که هر کی وارد این کوچه شده، اسم قشنگش رو همیشه توی دل و ذهنش حک میکنه.
آقای مهربون و مودبی که دم در از همه پذیرایی می کرد، با اون لبخند قشنگش آدم رو یاد بهشت می اندازه ... همه رو به داخل خونه ی عزیز راهنمایی می کرد.
وقتی توی غربت و تنهایی هام به دوستای خوبم فکر می کنم ... یهو می بینم دور و برم پر شده از آدمهایی که هر کدومشون یه جور ارزش و اهمیت دارن ... و من از داشتن این دوستان خیلی راضی هستم.
همین دوستای خوب و نازنین باعث شدن تا من بتونم راهی درست رو به سمت خونه ی عزیز پیدا کنم و بابت این موضوع خدا رو شکر می کنم و دست یکایک این عزیزان را می بوسم.
تا وقتی آدم توی راه قرار نگرفته همش فکر می کنه نکنه این یه راه سختی باشه و نتونه از ادامه ی راه مطمئن بشه ... اما با اومدن توی مسیری که همه جاش تابلوهای راهنما به اندازه ی کافی وجود داره، حسابی آروم میشه.
درسته ... این یه راهی بود که کلی سختی و فراز و نشیب داشت؛ اما آخرش به باغ و بوستانی رسیدیم که دربانش ما رو با اکرام و تهنیت زیادی تحویل گرفت و حتی برای بقیه بچه های توی راه ابراز نگرانی می کرد.
میزبان از این بهتر؟
میزبانی که همیشه میهمانانش رو تکریم کرده.
روزی رو به یاد میارم که بعضیا می گفتن این چه خونه ای هست که آقاش اینقده مردم محله و شهرشون رو دوست داره؟ ... اما ایشون همه اهل عالم رو دوست داره و هر کی عاشقش بوده براش کلی حرف داشته.
لازم نیست من یا امثال من بخوان بگن که این آقا کیه و چجوری باید عاشقش شد ... چون عشق آموختنی نیست وگرنه همه عاشقا و معشوق ها به جای دوست داشتن هم میرفتن کلاس اکابر تا الفبای عشق رو یاد بگیرن ... اما هر آدمی ... هر آدمی توی عمرش حتی یک بار رو با این آقای مهربون حرف زده و درد دلی باهاش داشته.
به عدد آدمای روی زمین راه عشقبازی با این عزیز مهربون وجود داره که آخر همه ی این راه ها به یه جایی میرسه که ماها بهش میگیم: راه مستقیم.
می دونی چیه ... دلم اونقد گرفته که گفتن نداره ... نه برای خودم ... نه برای آرزوهام ... نه برای اینکه دل خودم رو خنک کرده باشم و بخوام بگم آقا یه آدم مخصوص هست و اختصاص به یک نفر داره ... نه ... نه ... میخوام بگم که توی هر نفس که هر آدم میکشه وجود داره ... هم برای حرف زدن و هم برای دلتنگی ... چه خوبه دلتنگی ها هم واسه ی همین راه باشه.
حرفام رو کامل نمی کنم ... چون همه ی شما از من بهتر بلدین چی میخوام بگم.
اما بذارین قسمت آخر این ماجرا رو اینجوری تعریف کنم که بالاخره همه ی رهروانش با شادی (قالوا سلاماً) پیاله ی عشق رو سر می کشن.
توی این کوچه که 12 تابلوی راهنمای درخشان از جنس نور همیشگی و خدایی دست آدم ها رو می گرفت، عین یه مادر یا پدر مهربون هستن که دلت میخواد هرگز چشم ازشون برنداری.
یه اعترافی لازمه اینجا بکنم و اون اینه که بدونین فقط ماها نیستیم که این دوازده نور رو از ته دل دوست داریم ... اونور دنیا و توی کشورهای خیلی خیلی دورتر ... بسیاری از آدم ها هستن که این دوازده نور رو دوست دارن.
جالبه که بدونین رسیدن به انتهای کوچه ی رهایی و سعادت و عشقبازی با یگانه خدای مهربون توی دین مسیح عزیز، یحیای نبی، زرتشت مهربان، داوود شیدا، محمد خاتم المرسلین، نوح صبورم، و بسیاری دیگر از ادیان الهی و سعادت طلب به بهترین شکل ترسیم شده که اگه بریم سراغشون و بخونیم ، کلی اشک شوق می ریزیم و اونوقته که می بینیم ما تنها نیستیم.
چند روز قبل توی لب تابم کلی کتاب الکترونیکی ذخیره کرده بودم و داشتم وقت بیکاری خودم رو با این کتاب ها و خوندن از گوشه گوشه ی دنیا پر می کردم که مطلبی از معجزه ی حضرت عیسی مسیح عزیزم برای یک دختر مسیحی خوندم، دختری که فلج مادرزاده بود و توسط مسیح شفا یافت.
ماجرای شفای این دختر، چنان اشک منو درآورده بود که پرستارا اومده بودن بالای سرم و فکر کردن برای من اتفاق بدی افتاده و یا دلم برای ایران تنگ شده که اینقدر دارم گریه می کنم ... اما دل من از چیز دیگه ای به این حال و روز افتاده بود که ان شالله شما هم با خوندن ماجرای اون دختر خواهید فهمید.
وقتی مترجم، قضیه ی منو به پرستارای بیمارستان گفت، اونها هم گریه کردند و گفتند: این ماجرا رو شنیدیم و می دونیم که این قضیه صحت داره ... و من از اینکه دوباره مسیح موعود در جایی از دنیا خودش رو به تشنگان ایمان و راه خدا نشون داده کلی اشک ریختم ... مسیح موعودی که اونها دیده بودن ... کیست؟
از اون موقع تا الان پرستارا کلی سراغم میان و من از اینکه اینطرف دنیا هم عشق موج میزنه احساس خوبی دارم.
نمی دونم چرا این بار اینهمه جسته و گریخته حرف می زنم ... شاید برای اینه که همیشه حس می کنم شما دوستای خوبم ... همراهان دائمی من هستین و البته اگه من لایق شما عزیزان باشم.
لیاقت گوهری هست که شاید در نهاد هر کسی نباشه ... اونوقته که شاید بی لیاقتی برای آدم یک درد بزرگ باشه و چشمه های عاشقی رو در وجود شخص کور کنه.
دعا کنید اگه مصلحت هست برگردم و ادامه بدم و اگر مصلحت نیست ... سالم و پر نشاط به میهمانی خانه ی دوست برم.
دلم نمیخواد نوشتن رو اینجا تموم کنم ... اما دیروقته و دیگه اجازه ی بیدار موندن ندارم ... با اینکه آخرین خط رو دارم می نویسم ... اما دوباره دلم ... تنگ شد.
برای همه دعا می کنم ... یک آسمان ... برای من هم دعا کنید ... یک آسمان ...  .


+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط مهدی مومنی مقدم;  | 

سلام

یه سلام با یه عالمه گل خوشکل هدیه به همه ... به تو ... به تو ... به تو  

می دونین ... یه مقدار با این دوری سرم مانوس نشده ... دیگه ... وطن یه عشق دیگه ای هست.

دو سه روزی نشد بیام نت .... عید اومد و من هم برای همه هم وطنام دعای خیر کردم ... مخصوصا برای تو ... برای تو ... برای تو.

دعام کنید

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط مهدی مومنی مقدم;  |