هنگامي كه سخن از عشق و سير در راه معنويت به ميان مي آيد، ذهن به سمتي معطوف مي شود براي يافتن هدف و محبوب.
يافتن روحي تازه و رودي روان تا انسان را به زلال حقيقت و رهايي از بند خويش برساند، و در اين مسير تحمل مشقات براي يك رهرو كاري سخت و البته دلپذير مي نمايد.
خداوند متعال وقتي گيتي را به انفاس قدسي خويش آذين بست و به منصه ظهور و بروز رهنمون شد، عشق و محبت دستمايه اصلي آن بود و بدين سان هر موجودي در اين جهان به زبان خويش وبه فراخور درك خود به حمد و ثنايش مشغول است و از اين رهگذر انسان به عنوان موجودي برتر انتخاب و بر زمين مستقر شد تا جلوه هاي مختلف اين عشق را به شكوفايي رساند.
زواياي بررسي شده و پنهان محبت در دل آدمي ما را به اين مقصد رهنما مي شود كه گوهري به اين سان با ارزش در گيتي وجود ندارد و منشور اين عشق از خداي متعال گرفته تا مادر، پدر، فرزند، همسر، خدمت به خلق و ... در خلايق موج زند.
جلوه هاي نور خداوند در محبت و مودت چنان جهان را نوراني ساخته كه تمام كائنات بر اين محور در حال گردش هستند و شالوده همه فعاليت هاي بشري بر محبت به يك موضوع و تلاش براي رسيدن به نتيجه رضايت بخش از آن استوار است و اين مفهوم والاي الهي از چنان جذبه اي برخوردار است كه بارها و بارها در كتب الهي ذكر شده.
خداوند متعال بارزترين منظومه معرفتي خود را با عشق و محبت آغاز كرده و جمله «بسم الله الرحمن الرحيم» را سر سلسله تمام اذكار و اوراد توسل و تمسك به خود قرار داده و اين شاه كليد الهي، اولين قدم براي رسيدن به ساير اهداف الهي است.
آنچه كه در محبت لايزال الهي موج مي زند بر خشم و غضبش پيشي و سبقت گرفته و رنگ معرفت و عشقش، جهان را به اعتلا و تكامل مي رساند ... و اما نقش انسان در اين بين چيست؟
انسان موجودي كه ذاتاً از نفحات الهي سرشته شده، طالب صلح و صفا است و در راه پرورش روحاني و اخلاقي خويش همواره تلاش دارد تا به اوج عزت و نزديكي به محبت و توجه خدا برسد و اين امر ميسور نيست جز با عملي ساختن اخلاق الهي با ابتدا به محبت و اخلاق مداري و تمسك به روحيه اي بَري از خشم و غضب، چرا كه آدمي بايد آيينه تمام نماي حق گردد و از اين طريق به مقام محمود و قرب الهي برسد.
ادامه خواهد داشت ...


